الشيخ أبو الفتوح الرازي
223
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفتى از بيرون بهشت . و بعضى دگر گفتند : ابليس از دور اشاره كرد به ايشان كه غرض او بشناختند ( 1 ) . و قولى دگر آن است كه ( 2 ) : در دهن مار شد ، و مار از جمله فريشتگان بود و پرّها و پايها داشت ، و از جملهء خازنان بهشت بود و با ابليس دوستى داشت . ابليس از او درخواست كه : مرا به آدم رسان . او ابليس را [ 63 - ر ] در دهن خود پنهان كرد و در بهشت برد . ابليس بيامد ( 3 ) برابر ايشان بايستاد و گريستن گرفت . ايشان او را نشناختند ( 4 ) ، گفتند : چرا مىگريى ؟ گفت : بر شما كه بخواهى مردن ، و اين نعمت بر شما زوال خواهد آمدن . گفتند : چرا ؟ گفت : زيرا كه از درخت خلد و جاودانى نمىخوريد ( 5 ) ، و ايشان را اشارت كرد به آن درخت . گفتند : ما از اين نخوريم كه ما را ( 6 ) از اين منع كردهاند . سوگند خورد كه اين درخت نه آن است ، و من شما را نصيحت مىكنم . ايشان از آن درخت بخوردند ، بادى در آمد و تاج از سر ايشان بربود و حلَّه از ايشان بكند ، و ايشان برهنه ماندند و مكشوف العورة . آدم در بهشت برميد ( 7 ) ، مويش به درختى پيچيده شد ، خداى تعالى گفت : يا آدم أ فرارا ( 8 ) منّي ، از من مىبگريزى ؟ گفت : لا بل حياء منك ، نه بار خدايا ! بل شرم مىدارم از تو . خداى تعالى گفت : پس چرا خوردى از اين درخت ؟ گفت : بار خدايا ندانستم كه كسى باشد كه سوگند خورد به نام تو به دروغ . خداى تعالى گفت : * ( اهْبِطُوا ) * ، از اين جا به زير شوى ، و بر مار خشم گرفت و او را پرها و پايها بستد ، و اين روايت اصحاب الحديث است . و قولى ديگر آن است كه : ايشان را نديد و به ايشان نرسيد ، پيغام داد به ايشان بر دست بعضى خزنهء بهشت ، و اين قول خلاف ظاهر است . و قولى ديگر آن است كه : ايشان را خمر داد تا مست شدند ، در مستى تناول كردند ، و اين قول درست نيست .
--> ( 1 ) . مر : بدانستند . ( 2 ) . مر ابليس . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : آواز بشناختند . ( 5 ) . مج : نمىخورى / نمىخوريد ، دب ، آج ، لب ، مب ، مر : نمىخواهيد . ( 6 ) . مج ، دب ، آج ، لب : مرا . ( 7 ) . مر : آدم به هر طرف از حيا مىگريخت . ( 8 ) . مر : افررت .